خرید بک لینک

بدیدم پیر مستان را، نشسته سر به غم کرده

بگفتم پیر ما، دردم، از آن درد غم کویت

بگفتا پیر مستان من، بگرد، عاشق دوران را

بیار ، به بالینم که من، دردم رها از کوی غم

گشتم بدیدم عاشقی، گذاشته سر به آسمان

مجنون شده از درد یار، شب به سحر دعای یار

بردم به پیش پیر خود، گفت، دعایی بحر من

قند و نباتی بحر او، در آن بخواند دعای حمد

آن پیر مستان از غمش، شفا بیافت از درد غم

آن عاشق زمانه باز، آتش بزد اسفند ناب

آن پیر، رندان را بگفت، در کوی او آرند دفی

رندان نواختند مطربی، عاشق شفا یافت از غمش

عاشق و پیر گرد هم، پیمانه ها در کوی یار

شب به سحر دفی شفا بحر شفای پیر ما

آن شهر ما شاد از شفای پیر ما در کوی یار

شب به سحر رقص کنان ، آواز خوش درخانقاه

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۶ساعت 19:36 توسط سید مهدی نبوی نژاد منشاد |

برچسب: نویسنده: کامران حکیمی تاريخ: جمعه 16 تير 1396 ساعت: 19:43

صفحه بندی