که هر دم مست هستند، بر آنان پیران و مرشد
بوود صبح ها شرابی، تمام روز مستی
خوشا مستان عالم، که هر دم هست شرابی
که آن پیران و مرشد، در آنان آیین مستان
عذاب دارنند به مثل، که چون مستند، دوایی
خوشا حال خوشش که، در آن آیین مستان
برقصند مست عالم، خوشا مستان گیتی
که هردم هست پیاله، که هر دم هست شرابی
بنوشند مست گردند، بروید رقص، ز گیتی
که آن قدرش بنوشند، که ریزد از گلویش
خوشا به آن زمان که، شوی تا مغز مستی
که گر مستی رسد به، به فکرت ای جوان پس
بدان عالم شود چون، ................
.
.
.
.
.
برچسب:
نویسنده: کامران حکیمی